ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
86
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عشاير آن ديار با او يار شدند و با سپاه حجاج به جنگ برخاستند . عماره شكست خورد و مجروح شد . ابن الاشعث به كرمان رسيد . والى كرمان به ديدارش شتافت و او را مهمان كرد . ابن الاشعث به زرنج رفت . والى زرنج او را از دخول به شهر منع كرد . ابن الاشعث چند روز آنجا را در محاصره گرفت سپس به جانب بست روان شد . عياض بن هميان بن هشام السدوسى [ 1 ] ، همچنان از جانب او ، عامل بست بود . مهمانش كرد ولى بغتة او را فرو گرفت و بر بست تا تسليم حجاج كند . رتبيل ملك ترك آمده بود كه از او پيشباز نمايد . به بست در آمد ، عياض را به تهديد واداشت تا بند از او بگشود و آزادش ساخت . رتبيل او را به بلاد خود برد و نزد خود نگهداشت . فراريان نزد او گرد آمدند و همه آهنگ خراسان كردند كه به يارى عشيرههاى خود نيرومند شوند . اينان عبد الرحمان بن العباس بن ربيعة بن الحارث را بر گزيده بودند تا با آنان نماز بخواند و براى عبد الرحمان بن الاشعث نامه نوشتند و او را به سوى خود دعوت كردند . عبد الرحمان نزد آنان آمد و آنان را از رفتن به خراسان منع فرمود . زيرا مهلب در خراسان بود و بيم آن مىرفت كه مردم شام و خراسان آنان را در ميان گيرند و از ميان بردارند . آنان نپذيرفتند و گفتند : ياران و پيروان ما در خراسان بسيارند . عبد الرحمان با آنان به جانب هرات رفت . در ميان راه عبيد اللّه بن عبد الرحمان بن سمره را از او جدا شد و با سپاه خود برفت . عبد الرحمان ترسيد كه او را فرو گذارند گفت : من كه دعوت شما را اجابت كردم ، مىپنداشتم همه هم رأى و هم پيمانيد ، اينك من به نزد دوست خود يعنى رتبيل بازمىگردم . و با اندكى به نزد رتبيل بازگشت . بيشتر سپاه با عبد الرحمان بن العباس به سجستان رفتند . در آنجا بازماندهء سپاه ابن الاشعث نيز به او پيوست . و با بيست هزار تن راهى خراسان شد و در هرات فرود آمد . در آنجا با رقاد الازدى رو به رو شد و او را كشتند . يزيد بن مهلب نزد عبد الرحمان بن العباس كس فرستاد كه از بلاد او برود . گفت ما اندكى استراحت مىكنيم و مىرويم . پس به جمع آورى خراج پرداخت و به جانب يزيد بن مهلب روان شد . چون دو سپاه به يك ديگر رسيدند ، اصحاب عبد الرحمان بن العباس از گرد او پراكنده شدند ولى جماعتى با او پايدارى كردند و آنان نيز روى در گريز نهادند . يزيد بن مهلب فرمان داد كه دست از آنان بدارند و همه هر چه در لشكرگاه بود ، به غارت بردند و جمعى را اسير كردند كه از آن جمله بودند : محمد بن سعد بن ابى وقاص و عمر بن موسى بن عبد اللّه معمر و عباس بن الاسود بن عوف و هلقام بن نعيم بن القعقاع بن معبد بن زراره و فيروز و ابو الفلج مولاى عبيد اللّه بن معمر و سوار بن مروان و عبد الرحمان بن طلحة الطلحات و عبد اللّه بن فضاله الزهزانى الازدى .
--> [ ( 1 ) ] السلوبى .